حكيم ابوالقاسم فردوسى

558

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

به درد دل از جاى برخاستند * چپ شاه لشكر بياراستند سوى راستش رستم كينه جوى * زواره برادرش بنهاد روى جهان ديده گودرز كشوادگان * بزرگان بسيار و آزادگان ببودند بر دست رستم بپاى * زرسب و منوشان فرخنده راى بر آمد ز آوردگه گير و دار * نديدند ز آنگونه كس كارزار همه ريگ پر خسته و كشته بود * كسى را كجا روز برگشته بود ز بس كشته بر دشت آوردگاه * همى راندند اسب بر كشته گاه بيابان بكردار جيحون ز خون * يكى بىسر و ديگرى سرنگون خروش سواران و اسبان ز دشت * ز بانگ تبيره همى بر گذشت دل كوه گفتى بدرّد همى * زمين با سواران بپرّد همى سر بىتنان و تن بىسران * چرنگيدن گرزهاى گران درخشيدن خنجر و تيغ تيز * همى جست خورشيد راه گريز بدست منوچهر بر ميمنه * كهيلا كه صد شير بد يك تنه جرنجاش بر ميسره شد تباه * بدست فريبرز كاوس شاه يكى باد و ابرى سوى نيمروز * بر آمد رخ هور گيتى فروز تو گفتى كه ابرى برآمد سياه * بباريد خون اندر آوردگاه بپوشيد و روى زمين تيره گشت * همى ديده از تيرگى خيره گشت بدانگه كه شد چشمه سوى نشيب * دل شاه تركان بجست از نهيب ز جوش سواران هر كشورى * ز هر مرز و هر بوم و هر مهترى سواران شمشير زن سى هزار * گزيده سواران خنجرگزار دگرگونه جوشن دگرگون درفش * جهانى شده سرخ و زرد و بنفش نگه كرد گرسيوز از پشت شاه * بجنگ اندر آورد يك سر سپاه سپاهى فرستاد بر ميمنه * گرانمايگان يك دل و يك تنه سوى ميسره همچنين لشكرى * پراگنده بر هر سويى مهترى سواران جنگاوران سى هزار * گزيده همه از در كارزار چو گرسيوز از پشت لشكر برفت * بپيش برادر خراميد تفت برادر چو روى برادر بديد * بنيرو شد و لشكر اندر كشيد برآمد ز لشكر ده و دار و گير * بپوشيد روى هوا را بتير چو خورشيد را پشت باريك شد * ز ديدار شب روز تاريك شد فريبنده گرسيوز پهلوان * بيامد بپيش برادر نوان كه اكنون ز گردان كه جويد نبرد * زمين پر ز خون آسمان پر ز گرد سپه بازكش چون شب آمد مكوش * كه اكنون بر آيد ز تركان خروش تو در جنگ باشى سپه در گريز * مكن با تن خويش چندين ستيز دل شاه تركان پر از خشم و جوش * ز تندى نبودش بگفتار گوش بر انگيخت اسب از ميان سپاه * بيامد دمان با درفش سياه از ايرانيان چند نامى بكشت * چو خسرو بديد اندر آمد به پشت دو شاه دو كشور چنين كينه دار * برفتند با خوار مايه سوار